ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

162

قصص الانبياء ( فارسى )

مخلوق نترسند كه نگاه‌دار حقّ بود ، و عصا را مار گردانيدن از فعل حق بود بىواسطه ، و همه خلق از فعل حق بترسند . سؤال - چه حكمت بود در اين‌كه عصا پيش دوست مار گشت و مار دشمن دوست بود ؟ جواب - موسى بر عصا تكيه داشتى و اعتماد ، حق تعالى خواست تا موسى بر هيچ‌كس و بر هيچيز اعتماد نكند جز بر حق ؛ و نيز بدانى كه حق تعالى قادرست كه زهر را پازهر گرداند و پازهر را زهر گرداند ، و نيكوتر آنست كه آدمى هرچيز كه اول بيند بترسد كه خو نكرده بود . و ديگر موسى عصا را مار نديده بود تا دانستى كه صنع حقّست در وى بنمودش تا اگر پيش دشمن مار گردد نترسد ، و دشمن بترسد و همچنين بود كه دشمن بترسيد و هزيمت شد به نظر وى . پرسند كه شب معراج شب كرامت بود و مصطفى را صلى اللّه عليه و سلّم در آن كرامت نمودن مكروه چرا بود چون دوزخ و زبانيه و مالك و آنچه بدين ماند . جواب : زيرا كه او شفيع ] a 27 [ خواهد بودن روز قيامت ، شرف و بزرگى او بخلق خواهند نمودن ، اگر اين چيزها نديده بودى چون بقيامت دوزخ و زبانيه بياوردندى خلق بترسيدندى ، و رسول نيز بترسيدى . پس فرق نبودى ميان شفيع و مشفع و ميان خاص و عام . كانّه يقول اى مؤمن ترا نيز بوقت مرگ فريشتگان فرستاديم و ملك الموت و اعوان او و من قادر بودم كه بيك طرفة العين جان همه خلق برداشتمى . و نيز بگور در ، سؤال نبايستى ، و من خود داناتر بودم ، و ليكن اين همه بر تو گمارم تا ببينى و خو كنى ، تا چون روز قيامت ببينى نترسى ، و كفّار ببينند و بترسند ، تا فرق بود ميان